تبليغاتX
خود خودم!
سلام دوباره

جای همگی خالی رفتیم بیرون و اول رفتیم پیتزا Square که تو خیابون ستارخان و کنار سوپر

سروش هست و بعد خود سروش که کسانیکه شیرازین می دونن کجا رو می گم. در هر

صورت بد نبود و از همه

بهتر که من فعلا خیلی کم سورپرایز شدم و دارم خودمو کنترل می کنم تا و قتش برسه و

خیلی خیلی سورپرایز بشم که بعدا خواهم گفت .حالا میخوام برم سراغ بقیه کارم که

ایشاالله تمومش کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 23:7  توسط پردیس  | 



سلام

خیلی خسته ام چون از صبح تا حالا یه بند پشت کامپیوتر بودیم و نما می کشیدیم که البته

هنوز تموم نشده . الان هم میخوایم با مریم بریم بیرون که یه بادی به کلمون بخوره و

برگردیم سر کارمون. باید تا فردا صبح حتما تموم بشه و امیداورم که بشه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20:38  توسط پردیس  | 



سلام

امروز تمام مدت در حال انجام پروژه طراحی معماری بودم با مریم چون کارمون گروهیه .

فعلا چند تا از نماها رو کشیدیم امیدوارم که استاد نخواد ایراد بگیره که بیچاره می شیم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:47  توسط پردیس  | 



سلام

بالاخره بعد از یک هفته علافی امروز رفتیم کلاس و لی کلی معطل شدیم . وقتی برگشتیم

خونه نهار خوردیم و سریال Friends دیدیم و از خستگی خوابمون برد .الان هم مشغول

وبگردی هستیم تا ان شاالله بریم بعدش سراغ کار طرحمون .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 21:7  توسط پردیس  | 



سلام

پنج شنبه ظهر بابا رفت و مریم اومد . دیروز هم یک سر رفتیم شاه چراغ و بعد رفتیم آیس پک جدید

شیراز . بعد هم رفتیم شهر شادی مجتمع ستاره فارس و به من که کلی خوش گذشت ٫ به

مریم هم خوش گذشته حتما  .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:27  توسط پردیس  | 



                                                                                                                                                            

یک دوستی را آرام آرام کشف می کنم ٫ در میان جمع زیادی از دوستان که به شکل

خاصی از بودن با هم خوشحالند ٫ متوجه آنی می شوم که گفتنی های پایان ناپذیری

برای هم داریم .

در کلاس در بهترین نیست ٫ چندان مورد توجه دیگران قرار نمی گیرد و خیلی معمولی

لباس می پوشد ٫ اما وقتی با هم به خانه برمی گردیم ٫ می فهمم کفش هایش دقیقا

مانند کفش های من است ٫ محکم و ساده .

 

ناتالیا گینز بورگ

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:30  توسط پردیس  | 



                    پروانه بی تاب .......

در عبور سرد لحظه ها

آمدی تا بودنم را باور کنم

بودن با تو

خنکای نسیمی است که

بر تابستان وجودم میگذرد

پروانه دلم چه بی تابست

با توام

بی حضور تو

مسافر چشم به راهی های من

با تو اندیشه بودن را

به باور بودنم می رسانم

پروانه دلم چه بی تابست

با من بمان

تا نا تمام عشقم را

با دستان پر از عشق تو تمام کنم

 

بر گرفته از کتاب « سوشیانا » خانم آنا اکابری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 11:23  توسط پردیس  | 



سلام

امروز با بابا رفتیم باغ عفیف آباد ولی بهار و پاییزش یه چیز دیگه است . بعد هم رفتیم شاه چراغ . چد جا خرید کردیم برگشتیم خونه.

الان هم دارم در اینترنت سیر می کنم از بیکاری . استاد گرانقدر هم که گفتن سه شنبه خبر میدن که کلاس کی هست یعنی علافم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 21:11  توسط پردیس  | 



 

امروز با بابا اومدم شیراز چون  قرار بود فردا کرکسیون طرح داشته باشیم ولی وقتی رسیدم

خبر دادن که فردا استاد نمیاد . حالا فردا بعد از ظهر معلوم میشه کی جبرانی می ذارن.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 23:31  توسط پردیس  | 



 

سلام

می خوام شروع کنم به نوشتن.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 23:28  توسط پردیس 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo