تبليغاتX
خود خودم!

سلام

الآن دو روزی هست که از بوشهر برگشتیم. در کل سفر جالبی بود . اول از همه اینکه

یکدفعه شب قبل تصمیم گرفتیم که بریم ٫ بعد از اون موقع رفتن به ترمینال که آژانس

ماشین نداشت و ما مجبور شدیم که پیاده بریم سر خیابون ماشین بگیریم خوشبختانه

ترمینالی که برای بوشهر ماشین داره به ما نزدیکه . خیلی خوش گذشت و واقعا تعطیلات

خوبی بود . برگشتن هم شیرازیها می دونن سر چهار راه ریشمک پیاده شدیم و با یک ساک

و یک یخدون پیاده از یه طرف چهار راه رفتیم و رفتیم خونه . فکر کنم قیافمون کمی خنده دار

بوده ولی اصلا مهم نیست چون خیلی خوش گذشت. یه عکس از بوشهر میذارم بقیه عکسها

رو اگه دوست داشتی تو قسمت لینک آدرس گذاشتم به اسم عکس ببینید.

                                                                

                       

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386  توسط پردیس  | 


سلام

دیشب یهویی تصمیم گرفتیم که بریم مسافرت . و ندیکترین جایی که میشد واسه دو روز بری

بوشهر بود . یکی از دوستای من بوشهر زندگی میکنه . با شوهرش حرف زدم و گفتم که ما

فردا می ایم ولی به ویدا هیچی نگو . تا یک ساعت دیگه راه میفتیم و به قول فرشته میریم

اردو البته اردوی خصوصی دو نفره من و مریم .

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386  توسط پردیس  | 


موفقیت و خوش بختی در درون تواند .

اتفاقات برونی تنها حادثه هایی در میان راه هستند . حقیقت های بزرگ و پایدار ٫ عشق و

ایثار هستند . شعف ٫ آتشی مقدس که به هدف تو در زندگی گرما می بخشد و توانایی هایت

را آشکار می کند .

  تصمیم بر آن گیر تا همیشه خوش بخت باشی ٫ تو و اشتیاقت ارتشی شکست ناپذیر تشکیل

می دهید .

 

      هلن کلر ( ۱۹۶۸-۱۸۸۰ )

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386  توسط پردیس  | 


 

سکوت اختیار کردن همیشه به معنای دست از سخن کشیدن نیست ٫ بلکه آموزش و تمرینی

مناسب برای شنیدن تمام چیزهایی که در اطرافمان می گذرد می باشد .

نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386  توسط پردیس  | 


سلام

اومدم با کمی تغییرات. دیگه داشت دلم می گرفت از بس اون دختر کوچولو تنها نشسته بود

ایشاالله که دیگه تنها نیست .

نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386  توسط پردیس  | 


سلام

دیروز اومدم بعد از مدتها بنویسم ولی برق رفت و نشد . این مدت خیلی حوصله آپدیت کردن

نداشتم ولی سعی می کنم که مرتب بشم  . چند روز بود که سرمای بدی خورده بودم و

حالم خوب نبود اما الان دیگه خوبم . کارهای دانشگاه هم روبراه و کم کم داره کارمون داره

زیاد میشه . جمعه ها هم کلاس داریم . فردا باید بریم که خیلی زور داره ولی خوب چاره ای

نیست .

امیدوارم که همه تعطیلی خوبی داشته باشند .

نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386  توسط پردیس  |