الآن دو روزی هست که از بوشهر برگشتیم. در کل سفر جالبی بود . اول از همه اینکه
یکدفعه شب قبل تصمیم گرفتیم که بریم ٫ بعد از اون موقع رفتن به ترمینال که آژانس
ماشین نداشت و ما مجبور شدیم که پیاده بریم سر خیابون ماشین بگیریم خوشبختانه
ترمینالی که برای بوشهر ماشین داره به ما نزدیکه . خیلی خوش گذشت و واقعا تعطیلات
خوبی بود . برگشتن هم شیرازیها می دونن سر چهار راه ریشمک پیاده شدیم و با یک ساک
و یک یخدون پیاده از یه طرف چهار راه رفتیم و رفتیم خونه . فکر کنم قیافمون کمی خنده دار
بوده ولی اصلا مهم نیست چون خیلی خوش گذشت. یه عکس از بوشهر میذارم بقیه عکسها
رو اگه دوست داشتی تو قسمت لینک آدرس گذاشتم به اسم عکس ببینید.

دیشب یهویی تصمیم گرفتیم که بریم مسافرت . و ندیکترین جایی که میشد واسه دو روز بری
بوشهر بود . یکی از دوستای من بوشهر زندگی میکنه . با شوهرش حرف زدم و گفتم که ما
فردا می ایم ولی به ویدا هیچی نگو . تا یک ساعت دیگه راه میفتیم و به قول فرشته میریم
اردو البته اردوی خصوصی دو نفره من و مریم .![]()
اتفاقات برونی تنها حادثه هایی در میان راه هستند . حقیقت های بزرگ و پایدار ٫ عشق و
ایثار هستند . شعف ٫ آتشی مقدس که به هدف تو در زندگی گرما می بخشد و توانایی هایت
را آشکار می کند .
تصمیم بر آن گیر تا همیشه خوش بخت باشی ٫ تو و اشتیاقت ارتشی شکست ناپذیر تشکیل
می دهید .
هلن کلر ( ۱۹۶۸-۱۸۸۰ )
سکوت اختیار کردن همیشه به معنای دست از سخن کشیدن نیست ٫ بلکه آموزش و تمرینی
مناسب برای شنیدن تمام چیزهایی که در اطرافمان می گذرد می باشد .
اومدم با کمی تغییرات. دیگه داشت دلم می گرفت از بس اون دختر کوچولو تنها نشسته بود
ایشاالله که دیگه تنها نیست
.
دیروز اومدم بعد از مدتها بنویسم ولی برق رفت و نشد . این مدت خیلی حوصله آپدیت کردن
نداشتم ولی سعی می کنم که مرتب بشم
. چند روز بود که سرمای بدی خورده بودم و
حالم خوب نبود اما الان دیگه خوبم . کارهای دانشگاه هم روبراه و کم کم داره کارمون داره
زیاد میشه . جمعه ها هم کلاس داریم . فردا باید بریم که خیلی زور داره ولی خوب چاره ای
نیست .
امیدوارم که همه تعطیلی خوبی داشته باشند .