شاید این آخرین اپدیت امسال باشه شاید هم نه من نمیدونم
. صبح داریم میریم یزد برای
تعطیلات. این هم آخرین شب امسال تو شیراز . مریم امشب آخرین خیابون گردی امسال
توشیراز بود
. اگه دوباره اومدم که هیچ اگه نه ایشاالله همه سال خوبی داشته باشیم
و بهمون خوش بگذره
.
سلام
خیلی روزها داره تند تند میگذره انگار همین دیروز بود که ما شیراز قبول شدیم ( مریم فک
کن ...) ولی الان دوسال میشه ٫ که چندماهیش هم بیشتر نمونده و اینم مثل برق و باد
میاد و میره . خیلی حس بدیه وقتی می بینی که داری به آخر چیزی که دوست داری نزدیک
میشی ولی هیچ کاری نمی تونی بکنی . الآن ما هم همین حس و داریم . اینقدر این دو سال
و بخصوص ترم گذشته سریع گذشته که هنوز فکر می کنیم تازه اومدیم . اما خوبیه ما آدما
اینه که بالاخره با شرایط کنار میاییم اول ترس و نگرانیه که چی میشه و بعدش که اتفاق افتاد
میشه دلتنگی ٫ دلتنگ باهم بودن دلتنگ روزهای خوبی که با هم بودیم حتی بحثهایی که با
هم داشتیم و همه چیزهای دیگه . امیداورم که بتونیم حداقل قدر همین فرصت کم رو هم
بدونیم .
« کاش میشد لحظه ها را پس گرفت »
کم کم داره بوی عید میاد ٫ من و مریم هم از دیروز افتادیم به جون خونه که تر تمیزش کنیم . بالاخره
امروز بیشترش تموم شد. الان هم میخوایم بریم میلک شیک درست کنیم بخوریم و بعدش بریم کلاس
زبان . پس فعلا ![]()
