تبليغاتX
خود خودم!

سلام

نمی دونم چرا اکثرا جمعه شبها دلگیره؟! امشب هم از همون شبهاس . دلم خیلی گرفته کار خاصی هم واسه انجام دادن ندارم .

                                                                      

نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387  توسط پردیس  | 


سلام

بعد از چند وقت دوباره اومدم می خوام بنویسم ولی نمیدونم چی بنویسم . گاهی وقتها ادم یه حسی

داره که نه میتونه بنویسه نه بگه . چه میدونم والا!!!!!!!!

نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387  توسط پردیس  | 


سلام

امشب شب آخریه که یزدیم فردا صبح برمیگردیم شیراز . خیلی خوب بود این مدت بخصوص که کمی حال و هوای بچگی ها رو داشت . منتظرم که مریم بیاد دنبالم ٫ قرار بود این سفر به

یاد اون روزها بریم پیتزا جردن که بسته بود اما دوباره باز شده ولی از اونجایی که شب آخر و هردومون میخوایم خونه باشیم گفتیم پس باه هم میریم می خریم ولی خونه می خوریم.

ایشالله دفعه دیگه از شیراز اپدیت می کنم .

نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387  توسط پردیس  | 


سلام

پنج روز هم از امسال گذشت خداروشکر تا حالا خوب بوده ایشالله که تا آخرش هم خوب

باشه . تا چند دقیقه دیگه با مریم می خوایم بریم بیرون .شبی خیلی حوصله ام سر رفته

امروز از زور بیکاری ماشین شستم . برم کم کم حاضر بشم که برم بیرون.

نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387  توسط پردیس  | 


سلام

میخواستم که زودتر پست بذارم ولی  متاسفانه نشد البته الان هم کمی دیر شده . صبح

با مریم رفتیم یه سری از وسایلهای هفت سین رو خریدیم و بعد از ظهر یه کوچولو دیگه

خرید داشتیم که انجام دادیم.

ایشالله که همه سال خوبی داشته باشن سال نو پیش پیش مبارک

نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387  توسط پردیس  |