نمی دونم چرا اکثرا جمعه شبها دلگیره؟! امشب هم از همون شبهاس . دلم خیلی گرفته کار خاصی هم واسه انجام دادن ندارم
.

نمی دونم چرا اکثرا جمعه شبها دلگیره؟! امشب هم از همون شبهاس . دلم خیلی گرفته کار خاصی هم واسه انجام دادن ندارم
.

بعد از چند وقت دوباره اومدم می خوام بنویسم ولی نمیدونم چی بنویسم . گاهی وقتها ادم یه حسی
داره که نه میتونه بنویسه نه بگه . چه میدونم والا!!!!!!!!
امشب شب آخریه که یزدیم فردا صبح برمیگردیم شیراز . خیلی خوب بود این مدت بخصوص که کمی حال و هوای بچگی ها رو داشت . منتظرم که مریم بیاد دنبالم ٫ قرار بود این سفر به
یاد اون روزها بریم پیتزا جردن که بسته بود اما دوباره باز شده ولی از اونجایی که شب آخر و هردومون میخوایم خونه باشیم گفتیم پس باه هم میریم می خریم ولی خونه می خوریم.
ایشالله دفعه دیگه از شیراز اپدیت می کنم .![]()
پنج روز هم از امسال گذشت خداروشکر تا حالا خوب بوده ایشالله که تا آخرش هم خوب
باشه . تا چند دقیقه دیگه با مریم می خوایم بریم بیرون .شبی خیلی حوصله ام سر رفته
امروز از زور بیکاری ماشین شستم
. برم کم کم حاضر بشم که برم بیرون
.
میخواستم که زودتر پست بذارم ولی متاسفانه نشد البته الان هم کمی دیر شده . صبح
با مریم رفتیم یه سری از وسایلهای هفت سین رو خریدیم و بعد از ظهر یه کوچولو دیگه
خرید داشتیم که انجام دادیم.
ایشالله که همه سال خوبی داشته باشن سال نو پیش پیش مبارک ![]()