تبليغاتX
خود خودم!

خیلی دلم تنگه ٫ برای تو برای ما برای باهم نشستنها که چایی می خوردیم حرف می زدیم . بعد از ظهرها که می خواستی استراحت کنی و می گفتی بیا با هم استراحت کنیم. دلم تنگه واسه با هم خرید رفتنمون واسه خونمون .دلم تنگه برای اون موقعها که با هم فیلم تماشا می کردیم. واسه همه لحظه هامون دلم تنگه. خیلی دلم تنگه خیلی خیلی .....

 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  توسط پردیس  | 


بالاخره تموم شد .امروز صبح همه اسباب و فرستادیم یزد و خودمون منتظریم که شب بریم . خیلی سخته بخوای چیزیو که دوست داری چون فقط مجبوری ترکش کنی . همیشه چیزهای خوب زود تموم میشن . این هم تموم شد .سه سال زندگی دانشجویی با بهترین دوست تو شیراز . یکی از بهترین دوران زندگیم که دلم خیلی براش تنگ میشه و شده. الان تو خونه خالی هستیم بعد از فرستادن اثاث و تمیز کردن خونه رفتیم شاه چراغ و بعد هم از آقای فست فودمن ( خودمون اسمشو گذاشتیم ٫ از ساندویچی ها که فلافل و این جور چیزا دارن و واقعا هم سریع بهت میدن ) تو بلوار سرباز ۲ تا ساندویچ سوسیس مخصوص که کتلت ( البته بدون گوشت ) داره گرفتیم و اومدیم خونه خوردیم . مریم سردرد داره و خوابیده و من هم گفتم برای آخرین بار از شیراز آپدیت کنم .

بهر حال دوران خوب خداحافظ ٫ شیراز ٫ خونمون ٫ همه دوستها خدا نگهدار .

نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387  توسط پردیس  |