تبليغاتX
خود خودم!

روز اول حس غریبی داشت ٫ وارد شدن به جایی که یه مدت زندگی کردی ولی حالا جایی نداری وباید بری یه جای دیگه . وقتی رسیدیم به هتل هردومون نگران بودیم ٫ اول کمی سخت بود ولی خوب زود عادت کردیم چون اونقدرها که فکر می کردیم بد نبود . بعد از کمی استراحت و چون نهار هم نخورده بودیم رفتیم بیرون ٫ رفتیم سروش خرید و بعد هم امپراطور برای خوردن شام . هر دومون یه جورایی از اومدن پشیمون بودیم . البته فکر کنم غروب همیشه غم انگیز جمعه و سوت و کور بودن خیابونا هم مزید بر علت شده بود . اما زورهای بعد خیلی خوب بود . تجربه روزهای خوب گذشته .

 

نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388  توسط پردیس  |