یادم نیست که تو پستهای قبلی چیزی راجع به جوجو گفته ام یا نه . جوجو اسم سگمونه که هشت سال پیش تو یه همجین روزهایی آوردیم پیش خودمون . چند تا خونه اونورتراز خونه ما تو تهران همسایه ای بود که دو تا سگ نر و ماده از نژاد پکینیز ( نژاد چینی ) داشتند که جندتا توله به دنیا آورده بودن ( ۳۰ فروردین ۱۳۸۰ ) ٫ و ما هم همونطور که گفتم همین روزها بود که یکی از توله ها رو گرفتیم و اسمش رو گذاشتیم "جوجو" . بعد از دو سال آوردیمش یزد و یه زن هم براش گرفتیم . تا اینکه هفته پیش بابا از محمد آباد ( خارج از شهر یزد ) آوردش یزد که ببرتش دکتر چون یه چند روزی حالش بد بود ولی فایده نداشت . جمعه ظهر وقتی که من نشسته بودم پشت کامپیوتر و داشتم کار می کردم یهو جوجو جان اومد بغل پای من وایساد و یکدفعه افتاد زمین ٫ اول فکر کردم خوابید ولی وقتی نگاهش کردم دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده ٫ مامان رو صدا کردم که بیاد و وقتی اومد جوجو نفس آخر رو کشید . و بالاخره با مامان زیر درختی که این چندروز میرفت دراز می شد خاکش کردیم .
جوجو گلکم خدانگهدار
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388  توسط پردیس
|
